Weblog MehranZarkani

                وبلاگ#مهرزاد

با نام و یاد او     

              ​   فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی

ادامه نگارخانه X

پیر پسر، مولف پدرام ابراهیمی، طنز نویس مطبوعات و نویسنده ی معاصر ایرانی،

پیر پسر، مولف پدرام ابراهیمی، طنز نویس مطبوعات و نویسنده ی معاصر ایرانی،

 

*با سلام و درود به مهمانان عزیز و کاربران گرامی وبلاگ#مهرزاد، ضمن عرض ادب و احترام، این صفحه به منظور اطلاع رسانی و برای نشر آگاهی و در جهت غنی سازی می باشد، خواهشمند است، هر گونه پیشنهاد یا انتقاد را به مدیر سایت بفرمایید. کار ما، با لبخند شما، کامل تر می گردد.

 


 

خارج از متن کتاب:

 

اوايل دهه شصت نوجواني بيش نبودم، اما خوب به خاطردارم آن روزهايي را كه تنها شامپوي موجود، شامپوي خمره ايي زرد رنگ داروگر بود.

 

تازه آن را هم بايد از مسجد محل تهيه مي كرديم و اگر شانس يارمان بود و از همان شامپو ها يك عدد صورتي رنگش كه رايحه سيب داشت گيرمان مي آمد حسابي كيف مي كرديم.

 

ويفر شكلاتي يام يام تنها دلخوشي كودكي بود و سس مايونز كالايي لوكس به حساب مي آمد.

صف هاي طولاني در نيمه شب سرد زمستان براي 20 ليتر نفت، بگو مگو ها سر كپسول گاز كه با كاميون در محله ها توزيع مي شد، خالي كردن گازوئيل با ترس و لرز در نيمه هاي شب، روغن، برنج و پودر لباسشويي جيره بندي بود، نبود پتو در بازار خانواده، تازه عروسان را براي تهيه جهيزيه به دردسر مي انداخت و پوشيدن كفش آديداس يك رويا بود.

 

همه اينها بود،

جنگ هم بود، بمب بود و موشك و شهيد و ... اما كسي از قحطي صحبت نمي كرد، يادم هست با تمام فشارها وقتي وانت مسجد براي جمع آوري كمك هاي مردمي وارد كوچه مي شد، بسته هاي مواد غذايي، لباس و پتو از تمام خانه ها سرازير بود.

 

همسايه ها از حال هم با خبر بودند، لبخند بود، مهرباني بود، خب البته درد هم بود.

 

امروز اما فروشگاه هاي مملو از اجناس لوكس خارجي در هر محله و گوشه كناري به چشم مي خورند وهرچه بخواهيد و نخواهيد در آنها هست، شاید با قیمتی گران تر از معمول، از انواع شكلات و تنقلات گرفته تا صابون و شامپوي خارجي، لباس و لوازم آرايش تا موبايل و تبلت، داروهاي لاغري تا صندلي هاي ماساژور، نوشابه انرژي زا تا بستني با روكش طلا، رينگ اسپرت تا...

 

و حال با تن هاي فربه، تكيه زده بر صندلي ها نرم اتومبيل هاي گرانقيمت از شنيدن كلمه قحطي به لرزه افتاده به سوي بازارها هجوم مي بريم. مبادا تي شرت بنتون گيرمان نيايد!

 

مبادا زيتون مديترانه ايي ناياب شود!
اشتهايمان براي مصرف، تجمل، پز دادن و له كردن ديگران سيري ناپذير شده است.

 

ورشكسته شدن انتشارت ها، بی سوادي دانش آموز ها و دانشجوها مان، کم سوادي استادها، عقب افتادگي در علم و فرهنگ و هنر، تعطيلي مراكز ادبي فرهنگي و هنري و ... برايمان مهم نيست، ولي از گران شدن ادكلن مورد علاقم مان سخت نگرانيم!

 

... مي شود كتابها نوشت... خلاصه اينكه اين روزها لبخند جايش را به پرخاش داده و مهرباني به خشم،
هركس تنها به فكر خويشتن است، به فكر تن خويش!

 

قحطي امروز، قحطي انسانيت است، قحطي همدلي قحطي عشق،

 

پدرام ابراهیمی متولد 1362،‌ طنز نویس مطبوعات و نویسنده ی معاصر ایرانی است و به تازگی کتاب پیر پسر، را نوشته است.

 

ناشر: چشمه،

سال چاپ: 1405
شابک : 9786220113720

 

قطع: رقعی،
نوع جلد : شومیز،

 

تعداد کل صفحات : 145
وزن : 160 گرم

 


 

 

برای حفظ درختان و تعادل حیات، به جز موارد بسیار ضروری، ازچاپ روی کاغذ، خودداری نماییم.

رعایت الگوی مصرف به میزان لازم و بدون اسراف در منابع، جزء میراٍث عاقلانه ما، برای نسل آینده می باشد.

غنی سازی برای کار آفرینی و مدیریت با استفاده از فناوری اطلاعات و ارتباطات

enriching Business Administration by Information & Communications Technology

ثبت

پیغام شما با موفقیت ارسال شد.

بازگشت